شیدایی
در خاطری که ” تویـــی ” .....
دیگران فراموشند ..بگذار
در گوشت بگویم ...”
میـــخواهــمــــــــت ”
!این خلاصه ی
تمام حرفای عاشقــــانه
دنـــیاست …!! ...
گاهے پاے ڪسے میمانے...
ڪہ نہ בیـבےاش... نہ میشناسےاش...
فقط حسش ڪرבه اے...
تجمسمش ڪرבه اے...
پشت هالہ اے از نوشتہ هاے مجازے
روے پیج مجازےاش...
ڪہ هر روز میخوانے
و
בر جوابش میگویے...
لایڪ...
fariba
فقط گاهی
حسودی ام می شود...
به لِژهای خانوادگی ,
به دستهای قفل شده در هَم ,
به پاییز ، به باران ، به هوای دو نفره
به کوپه های قطار
و به آن همه
یواشکی های ممنوعه
،
....
fariba
آن شب …
که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را …
آن شب که شب پره ها …
عاشــقـــانه تر …
نــــور را می جســـتند …!
و اتاقم …
سرشار از عطر بوسه و ترانه بود… !
دانستم
تـــــو پـــژواک
تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی
فاجعــــه یعنى…
آنقدر در تو غــرق شـــده ام که
از تلاقـــى نگاهـــم بادیگرى
احســـاس خیانــت میـــکنم!!
عشـــق یعنى همین…
هیچ چیز غیر ممکن نیست ،
محالی در عالم نیست ،
همه چیز شدنی ست ،
جز یک چیز ..
زندگی بی تو
تقلا نکن !!
فقط چند ثانیه به من وقت بده ...
به خدا سوگند
کاری خواهم کرد که جفتمان
در هم حَل شویم
من تو شوم
و تو من
ali mohammad poor
دلم
یک شب تنهایی می خواد
بایه عالمه تــــــــــو
و گوشه کنارهای آغوشتـــــ
علی محمدپور
ali mohammad poor
تا چند خانه
دورتر از خانهیمان
درختها هم غمگیناند
نه این که مشکلی پیش آمده باشد
نه
تو نیستی!..
با تشکر از مطالب زیبای علی محمد پور
گــــاهى
بى هيــــــــچ بهانه كسى را دوست
دارى ...
امــــــــا ...
گــــاهى
با هــــــــزار دليل هم نميتوانى
يكى را دوست داشته باشى ...!
مگر نمیگویند که هر آدمی
یک بار عاشق میشود؟
پس چرا هر صبح که چشمهایت را باز میکنی
دل میبازم باز؟
چرا هربار که از کنارم میگذری
... نفست میکشم باز؟
چرا هربار که میخندی
در آغوشت در به در میشوم باز؟
چرا هر بار که تنت را کشف میکنم
تکههای لباسم بال درمیآورند باز؟
گل قشنگم!
برای ستایش تو
بهشت جای حقیری ست
با همین دستهای بیقرار
به خدا میرسانمت.
تنگی نفس گرفته بود،
در هیاهوی نفس گیر بی او
بودن
فکرش هم انگاری با باد رفته
بود بر باد
و وجودش در هجوم دلتنگی
هایش گم
و
تکه های حواسش هر کدام در
گوشه ای
رد پای عشق را
از هرکجای زندگیش دنبال
میکرد،
تنها به او می رسید
... باید به خدا شکایت کند
نه!شکایت هم چاره ساز نبود
باید نفرینش میکرد!
پس گفت:
الهی!
جز من،هیچکس را نخواهد
خدایـــا؛
گفتم دست خالی زشت است،
مهمانی رفتن!!
دست پُر آمدهام،
...
دستی پُر از گنـاه
چشمی پُر از امیـد
بمانم یا برگردم؟!؟
دلم کسی را میخواهد،
کسی که از جنس خودم باشد...
دلش شیشه ای...
گونه هایش بارانی...
دستانش کمی سرد...
نگاهش ستاره باران باشد
...
... دلم یک ساده دل می خواهد...!!!
بیاید با هم برویم
...نمیخواهم فرهاد باشد،
کوه بتراشد...
نمیخواهم مجنون باشد
،سر به بیابان بگذارد...
میخواهم گاهی
دردم را درمان باشد...
شاهزاده سوار بر اسب سفید نمیخواهم...!!!
غریب آشنایی میخواهم
بیاید با پای پیاده...
قلبش در دستش باشد..
چشمانش پر از باران باشد...
کلبه کوچک را دوست دارم
...اگر
این کلبه در قلب او باشد..
fariba
کجای قصه خوابیدی
که من تو گریه بیدارم
که هر شب
هرم دستاتو به آغوشم بدهکارم
آخـر جنـوטּ مےدانے ڪجـآسـت ؟!
بـﮧ خاطـر تـو ، از تـو عبـور ڪردטּ !
همیشـﮧ ڪـﮧ نبـآیـد
مجنـوטּ وار سـر بـﮧ بیـابـاטּ گـذاشـت!
...
مجنـوטּ هـآ گاهـﮯ مثـل مـטּ انـد!
منے ڪـﮧ تـــــــــو را بـﮧ لیسـت آرزوهاﮮ نـداشتـﮧ ام
اضـآفـﮧ ڪردم . . .
گـذشتـم ،
بـﮧ همـآטּ محـڪمـﮯ ڪـﮧ پاے
داشـتنـت مانـده بـودم . . .
به دلتنگی هایم دست نزن . . .
یک وقت می شکند بغضم ،
آنگاه غرق میشوی
...
در سیلاب اشک هایی که
بهانه روانه شدنش خودت هستی . . .
هوایت چقدر آلوده شده ؟
که هر وقت به سرم زد چشمانم را سوزاند !
مـــــــن عاشق یک نشانه بودم ...
عاشق قاصــــــــدکــــــی
که شاید حال تو را بپرسد
و خبرش را برای من بیاورد ..
عاشق نسیمی که بوسه هایم را ...
بر چشمانت بگذارد و تو نفهمی ...
من عــــــــاشق
یک گوشه ی دنجم ...
که از آنجا
تو را نگاه کــــــنم
و
تو باز هم نفهمی .... !!
. fariba
بعضی از آدمها پر از مفهوم بودنند
پر از حس های خوبند
پر از حرفهای نگفته اند
چه هستند، هستند
و چه نیستند، هستند
... یادشان
خاطرشان
حس های خوبشان.....
آدمها
بعضی هایشان
سکوتشان هم پر از حرف ...
پر از مرحم به هر زخم ...
fariba
عـــــــشــــــــــــق...
چیز عجیبی نیست ....
همین است که او دلش بگیرد
و تو
نـــفـــســت...
fariba
خدایا دلم هوای دیروز را کرده ...
هوای روزهای کودکی را ...
دلم میخواهد
مثل دیروز قاصدکی بردارم
آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد ...
...
دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم
و دوباره تمرین کنم الفبای زندگی را
میخواهم خط خطی کنم
تمام آن روزهایی که
دل شکستم و دلم را شکستند
دلم میخواهد
این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان
هر چه میخواهید بکشید
این بار
تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو ...
دلم میخواهد این بار
اگر گلی را دیدم آن را نچینم
دلم میخواهد ...
می شود باز هم کودک شد ؟؟؟
fariba
فـاجـــعـه اینجـاست
کـه چشــم هایم دیـگر ،
بـا مـن و بغــض هایـم نـمی سـازنـد !!
خــدایا
کـمـی بـیـا جـلـوتـر
مـی خـواهـم در گوشت چـیـزی بـگـویم
...!
ایـن یـک اعـتـراف اسـت ...
مـن بـی او دوام نـمی آورم
حـتـی تـا صـبح فــردا !...
دنــیــا کــوچــکــتــر از آنــســت کـــہ
گـمـشـده ای را در آن یافـتـہ باشد
هـیـچ کـس ایـنـجـا گـم نـمیـشود
آدم ها به همان خونـسردی کہ
آمـده انـد چــمــدان شـان را مـیـبـنـدنـد
و نــا پــــدیـــد مـیـشـونــد
... یکی در مـــــــہ یـکـی در غـــــبـــــــار
یکی در باران و یکی هم در باد
آنچـہ بر جا می ماند رد پایی است
و خـــاطـــره ای کــہ هـــر از گـــاه
پس میـزند مثل نسیم پرده های اتاقت
را..
دَســــتــــ هــــایــَـــم
خــالـــی اَنـــد …
جـایِ خــالــی دَســــتـِـــ تــو را
هــــیـــــچ کــَــســ
بــَــرایــَــم پــُــرنــمـــی کــــنــد
…
راســــتــــ مــــی گـــُـفــتــــ
شـــــامــــلو:
” دَســـــتـــِـــ خـالـی را
بـایــَـــد بــَـــر ســَـر
کــــوبــیـــد!
www . night Skin . ir |